X
تبلیغات
زولا

آرمان دانش آموزی

موضوعات تخصصی علوم انسانی و اجتماعی

سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 11:30 ب.ظ

موج‏های دموکراتیک‎سازی و «بهار عربی»

 الهه کولایی

در سه- چهار دهه گذشته، دگرگونی‌های اجتماعی- سیاسی عمیق و گسترده‏ای در سراسر جهان شکل گرفته است. از دوران پایانی اتحاد شوروی، با افول نظام کمونیستی، جهان سرمایه‏داری با فشار بیشتری جهانی‏سازی هنجارهای خود را در همه حوزه‏ها پی‌گرفت. تلاش‌های نافرجام رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی، برای به نمایش گذاشتن یک الگوی رقیب کارآمد در برابر الگوی توسعه سرمایه‌داری، سبب تسریع در فرآیند یکپارچه‏سازی جهانی در پرتو ارزش‌های نولیبرال شد. آنچه در پی موج‏های دموکراتیک‌شدن در اروپا شکل گرفت، هرچند با موج‌های بازگشت همراه شد، که ساموئل‌هانتینگتون، سیاست‌شناس آمریکایی، در «موج سوم دموکراسی» به تشریح و تبیین آن پرداخت، افزایش امید به دستیابی انسان‌ها در سراسر جهان به شرایط بهتر در عرصه قدرت سیاسی و سهم بیشتری از مزایای اقتصادی-اجتماعی را در برداشت.

فروپاشی اتحاد شوروی، در ادامه موج سوم دموکراسی، جهان را در آستانه تحولی عظیم قرار داد. با نابودی گروه کشورهای کمونیست و باز شدن فضای سیاست و اقتصاد در این کشورها، روند گسترش جهانی دموکراسی از شتاب بیشتری برخوردار شد. دستگاه تبلیغاتی نظام‏های لیبرال دموکراتیک در این شرایط، برای به نمایش گذاشتن ظرفیت‌ها و کارآمدی خود از فرصتی بی‌مانند بهره گرفت.

جهانی شدن دموکراسی یکی از فوری‌ترین و اصلی‏ترین پیامدهای این رخداد عظیم بود. با نابودی نظام سرکوب و فشار همه‏جانبه ایدئولوژیک اتحاد شوروی، با فرو ریختن دیوارها و سدهای گوناگون مادی و معنوی، عصرجدیدی در حیات بشر آغاز شد که با الهام گرفتن از آزادی‏های به دست آمده در پی این رویدادها، رؤیای آزادی در سراسر جهان دست‌یافتنی‌تر به نظر می‌رسید. ولی حادثه بزرگ دیگری در راه بود تا آثار این دگرگونی را تحت تأثیر قرار دهد. این بار نظام سرمایه‏داری با انفجارهای هولناک سپتامبر 2001 و فروریختن برج‌های تجارت جهانی در مسیر تحولی اگر نه مهمتر که بسیار تاریخ‏ساز و تعیین‏کننده قرار گرفت. جهان پس از 11 سپتامبر جهان دیگری بود، همان گونه که جهان پس از فروپاشی اتحاد شوروی جهان دیگری شد. آمریکا که در به پیش‌راندن و تسریع فروپاشی اتحاد شوروی و باز کردن فضای بسته و سیاه کشورهای کمونیست، براساس نگرش و سیاست رونالد ریگان، امپراتوری شیطانی را به سقوط کشانده بود، در شرایط جدیدی قرار گرفت که با پرسشی اساسی رو‌به‌رو شد.

حضور 15 شهروند عربستان سعودی در میان 19 مظنون به اقدام تروریستی در آمریکا در رخدادهای 11 سپتامبر، مقدمه‏ای برای طرح این پرسش شد که چرا مسلمانان، به‌ویژه در خاورمیانه، از آمریکا نفرت دارند؟ پاسخی که به سرعت داده شد، به رفتار سیاسی آمریکا در حمایت از رژیم‌های دیکتاتوری مربوط می‌شد. بر این اساس برای از میان بردن این نفرت، آمریکا باید موج جدیدی از دموکراتیک‏سازی را به راه می‏انداخت. به این ترتیب، طرح‏های گوناگونی از سوی آمریکا و کشورهای اروپایی برای دموکراتیک کردن «خاورمیانه بزرگ» طرح و ارائه شد. این بار دموکراتیک‏سازی باید به شکل گونه‏ای از اقدام‌های پیشگیرانه در برابر تهدیدهای امنیتی در جهان، به‌ویژه علیه ایالات متحده آمریکا به عرصه سیاست راه ‌می‌یافت. آنچه در الگوی «صدور دموکراسی» به افغانستان و عراق توسط نومحافظه‏کاران آمریکایی سازماندهی شد، نمودی از این رویکرد جدید بوده است. استقرار القاعده در افغانستان، با طرح نظریه دولت‌های ناتوان و فروپاشیده، که توانایی ایفای وظایف خود را در محیط داخلی و بین‏المللی ندارند، شرایط را برای حمله نظامی آمریکا به این کشورها برای واژگون کردن حکومت‌های دیکتاتوری و برپایی دموکراسی آماده کرد(!)

ناکارآمدی این رویکرد و دشواری‏های برآمده از آن، بسیار سریع ضرورت‏های بازنگری در آن را روشن کرد. برآوردهای نادرست از پیامدهای اجرای این الگو برای مبارزه با کانون‌های ناامنی در منطقه و جهان، اهمیت یافتن بدیل‌های مناسب‌تر و کم‏هزینه‌تر را آشکار کرد. به هر حال، این یک واقعیت غیرقابل انکار است که شرایط در حال تحول در جهان و دسترسی‏های روزافزون به منابع متنوع اطلاعاتی، اشتیاق به دستیابی به حقوق انسانی را برای مردم سراسر جهان، به ویژه در جوامع بسته و استبدادزده به پدیده‌ای فراگیر تبدیل کرده است. برای آمریکا و غرب در چهارچوب هویت کلان آن، اجرای سیاست‏ها و برنامه‏های مناسب را مطرح کرد. در پی دشواری‌‌های پیچیده ناشی از اجرای الگوی صدور دموکراسی به عراق و افغانستان، الگوی جدیدی در دستور کار سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت: برپایی انقلاب‌های رنگی در جمهوری‏های پیشین اتحاد شوروی، تجربه‏ای که پس از فروپاشی اتحاد شوروی در صربستان، علیه حکومت میلوشویچ شکل گرفته بود.

این الگو در گرجستان، اوکراین و قرقیزستان مورد آزمون قرار گرفته بود، ولی در جمهوری آذربایجان در برابر سد استوار منافع غرب در حوزه انرژی و انتقال آن از منطقه دریای خزر با بن‌بست روبه‏رو شد. هرچند مردم این کشورها، در پایان هر یک از این تجربه‌ها به‏خوبی دریافتند که جابه‏جایی افراد، به تنهایی مشکل فساد، تبعیض، رانت‌خواری و بی‌عدالتی‏های گوناگون در این جوامع را برطرف نمی‌کند. مردم این کشورها، در مدت یک دوره انتخاباتی، نادرستی و تبلیغاتی بودن تحولات کشورهای خود را در دستیابی به دموکراسی لمس کردند. انقلاب‌های رنگی ادامه نیافت، همانگونه که الگوی صدور دموکراسی هم تداوم پیدا نکرد. ولی در سراسر جهان مردم فریاد آزادی‏خواهی و تأمین حقوق فردی و جمعی خود را بلند کرده‏اند. این واقعیت غیرقابل انکار با عرصه‏های قدرت در سطوح مختلف داخلی، منطقه‏ای و بین‏المللی در آمیخته است.

یکی از مهمترین اهداف «طرح خاورمیانه بزرگ» ایجاد دگرگونی‌های بنیادین در این منطقه است، به گونه‏ای که ریشه‌های خشونت‌گرایی و خشونت‏باوری در اشکال گوناگون و سطوح مختلف در این کشورها از میان برود، که براساس دیدگاه‏های غربی‌ها، برجسته‌ترین نمود آن در رفتارهای انتحاری آشکار شده است. در رخدادهای نیویورک و واشنگتن این رویکرد مورد توجه قرار گرفته بود. از آن پس اجرای اصلاحات گوناگون در این زمینه هدف قرار گرفت. این یک واقعیت روشن است که بر اساس شاخص‌های جهانی رشد و توسعه این منطقه از روندهای عمومی جهانی عقب مانده است.

بر اساس درس‌های سپتامبر 2001، این شرایط بسترهای مناسب را در این منطقه، برای گسترش افراط‌گرایی و رفتارهای خشونت‌آمیز فراهم آورده است. بنابراین، خاورمیانه به یکی از اهداف اصلی طرح‏های دموکراتیک‏سازی تبدیل شد، که در پی سکون موج انقلاب‌های رنگی، مرحله جدیدی از تلاش برای ساقط کردن حکومت‏های دیکتاتوری و فاسد را در ماه‌های اخیر شاهد بوده است. این باور که فقر و محرومیت، موجد نفرت و خشونت و در نهایت گسترش فعالیت‌های تروریستی است، در موج اجبار دولت‏های بسته و استبدادی خاورمیانه و شمال آفریقا، به پذیرش اصلاحات و تن دادن به محدود شدن قدرت نامحدود سیاسی در این کشورها بازتاب یافته است. «بهار عربی» که در ماه‏های اخیر با رشد تقاضای دموکراسی‏خواهی در کشورهای عربی شکل گرفته، در امتداد امواج دموکراتیک‏سازی پیشین، بهتر قابل درک است.

در این میان، عامل اسلام در تحولات گسترده و عمیق سال‌های اخیر نیز بسیار تأثیرگذار بوده است. احیای گرایش‌های اسلامی در کشورهای اسلامی و تجدید حیات آن، به نوبه خود با تحرک شدید ترکیه در سال‌های اخیر همراه شده است. کشوری که الگوی جدایی دین و سیاست را از یک قرن پیش به اجرا گذاشت و در عمل زمینه را برای تقویت گرایش‌های دینی در شرایط سرکوب و مهار سازمان یافته آن، فراهم کرد. با قدرت یافتن حزب عدالت و توسعه و موفقیت‏های گوناگون آن، این بار الگوی جدیدی از سکولاریسم توسط این دولت اسلام‌گرا ترویج می‏شود، که به طور کامل با روندها و سیاست‏های جهانی پیوند یافته است. آک پارتی توانسته در تداوم موج دموکراسی‏خواهی، هم از حقوق انسانی مردم فلسطین حمایت کند، هم جایگاه خود را در سازمان ناتو، پس از جنگ سرد بازسازی کند. رویارویی با اسرائیل و اجازه استقرار موشک در مرزهای ایران، نمودهایی از عمل‌گرایی ترکیه در شرایط پرتحول منطقه و جهان به شمار می‏آید. سیاست‌های ترکیه در حمایت از مخالفان دولت بشار اسد در سوریه، اعتبار بین‏المللی آن را افزایش داده است.

به این ترتیب، تقاضای دموکراسی به امری جهانی تبدیل شده که دسترسی‌های وسیع و آسان جهانی اشاعه آن را سرعت بخشیده است. با فروپاشی اتحاد شوروی دموکراسی‏خواهی ابعادی گسترده‌تر یافت. همراه با شکل‏گیری این پدیده، کانون‌های قدرت جهانی هم بر بهره‏گیری از آن تمرکز یافته‏اند. با رخدادهای تروریستی 11 سپتامبر 2001، انرژی و تحرک بیشتری به این فرآیند انتقال یافت. امواج دموکراسی‏خواهی با ملاحظات قدرت‌های غربی سازگاری یافته، شکاف‏های جدیدی را هم ایجاد کرده است، که در مخالفت‌های روسیه و چین با قطع‌نامه تحریم شورای امنیت علیه روسیه بازتاب یافته است. به نظر می‏رسد همان‌گونه که در مانیفست کمونیستی آمده بود، اینک شبحی در سراسر جهان به حرکت درآمده است....