X
تبلیغات
زولا

آرمان دانش آموزی

موضوعات تخصصی علوم انسانی و اجتماعی

یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:52 ب.ظ

نوک پیکان تحول؟

پس از دو سال میدان‏داری عباراتی چون «فتنه 88» بر ادبیات رسمی، در دو سه ماه گذشته بار دیگر همای سعادت بر دوش «سوم تیر» نشسته، تا همچون یوم‏اللهی سربرآورد و محور و مبنای مباحثات و صف‏بندی‏های درون ساختار سیاسی شود. علمداران سوم تیر اما، کسانی هستند که در انتخابات دوره‌ی نهم ریاست‏جمهوری از همان مرحله‌ی اول (27 خرداد) محمود احمدی‏نژاد را بر دیگر راست‌گرایان ترجیح می‏دادند؛ نه آنان که در دور دوم (سوم تیر) و بعضاً با تردید با او همراه شدند و بعضی هم، سکوت را بر اعلام مواجهه با اکبر‌هاشمی رفسنجانی ترجیح دادند. بررسی و ارزیابی این تحول که به‌ویژه در دو ماه اخیر و با اعلام موجودیت «جبهه‌ی پایداری» و بروز سه جریان در جناح حاکم شدت یافته، موضوع پرونده این شماره‌ی «ایران امروز» است.
در این پرونده تلاش شده، ضمن تبارشناسی جریان راست مذهبی در ایران، روند تحولاتی که منجر به ظهور جبهه‌ی‏ جدید و مرزبندی آن با راست سنتی شده، ارزیابی شود. همچنین، از آن‌جا که محور و نماد رهبری جریان جدید (جبهه‌ی پایداری)، محمدتقی مصباح‏یزدی است و وی در مقام ایدئولوگ و از مؤسسان این جبهه ظاهر شده، در گفت‏وگویی مشروح با محمدجواد حجتی کرمانی که سابقه‌ی مناظره و مکاتبه و نیز شناختی 50 ساله از مصباح دارد، به بررسی مبانی فکری و رویکردهای سیاسی مصباح یزدی و نسبت آن با تحولات اخیر پرداخته ‏ایم.

آرمان دانش آموزی: این مطلب چند ماه پیش از انتخابات مجلس نوشته شده است و باتوجه به ندیکی انتخابات ریاست جمهوری مرور آن خالی از لطف نیست.

روند جدید در ساختار سیاسی جریان تازه‏ای را شکل داده است

در تحلیل و ارزیابی جریان‏های سیاسی، می‏‏توان از دو زاویه به موضوع پرداخت. اول، رویکردی که می‏توان آن را «پسینی» خواند و در آن، مبانی فکری، پایگاه اجتماعی و خاستگاه تاریخی جریان بررسی می‏شود و دوم، ارزیابی روند و تحولات سیاسی-اجتماعی که منجر به ظهور و بروز آن جریان شده است. آن دسته از احزاب و جریان‏ها که سابقه‌ی تاریخی و کارنامه‌ی سیاسی مشخصی دارند و به اصطلاح، باد و باران دیده‏اند، از هر دو زاویه قابل بررسی هستند. اما در مقابل، جریان‏های نوظهوری هستند که از آنان، جز نام و دیدگاه و اظهارات مؤسسان شناختی وجود ندارد و عملاً، تنها از منظر دوم می‏توان به ارزیابی آن‌ها نشست. البته، می‏توان بر مبنای سابقه و کارنامه‌ی بنیانگذاران تشکیلات، تصوری از جایگاه جریان‏های جدید در عرصه سیاست به دست داد؛ اما برای توصیف دقیق آن‌ها که بنیان‌گذاران‌شان هم کارنامه‌ای چندان مشخص ندارند، گذر زمان و سنجیدن رفتارها و گفتارها به محک تجربه‌ی روزگار لازم است.

البته، باید توجه داشت که ظهور بسیاری از جریان‏های سیاسی در سه دهه گذشته، صرفا حالتی موسمی و انتخاباتی داشته؛ اما برای برخی نیز، انتخابات صرفاً بهانه‏ای برای ظهور و بروز بوده است. کمااین‌که حزب کارگزاران سازندگی (با نام اولیه «جمعی از خدمتگذاران ایران اسلامی») و حتی مجمع روحانیون مبارز و دفتر تحکیم وحدت، در ابتدا به دلایلی ظاهراً انتخاباتی و در تعارض با جریان‏های قدیمی‏تر شکل گرفتند؛ اما به سرعت ویژگی‏های سلبی و ایجابی آن‌ها در قبال دیگر نیروها آشکار و در عرصه‌ی سیاسی تثبیت شدند.

«جبهه‌ی پایداری» را نیز می‏توان با تکیه بر همین زاویه تحلیلی، به ارزیابی نشست. به‌ویژه آن‌که این جبهه، نخستین جریان سیاسی است که در پس تحولات و فضای برآمده از انتخابات ریاست‏جمهوری دوره‌ی دهم در میان نیروهای درون ساختار سیاسی اعلام موجودیت می‏کند و مهم‌ترین مبانی خود را در مرزبندی با نیروهای رقیب نیز، در تحولات دو سال گذشته تعریف کرده است. در چارچوب این رویکرد تحلیلی، سه پرسش مقدماتی و یک پرسش اصلی در این مقاله طرح و برای تبیین آن، تلاش شده است. طبعاً، امکان طرح پرسش‏هایی از مناظر دیگر هم وجود داشته است.

1 جناح یا سیستم؟

پرسش نخست در باب «جبهه‌ی پایداری» به تقابل آن با جریان سنتی راست برمی‏گردد. در دو ماه گذشته، اعلام موجودیت این جبهه در برابر «جبهه‌ی متحد اصولگرایان» که محوریت آن را محمدرضا مهدوی‏کنی برعهده دارد، شائبه‌ی این تقابل را جدی کرده است. اظهارات حسین صفار هرندی، از سخنگویان جریان جدید، که واکنش اسدالله بادامچیان، قائم‏مقام مؤتلفه‌ی اسلامی را برانگیخت، این موضوع را جدی‏تر و علنی‏تر از هرگاه نشان داد. طرح موضوع «اصولگرایان نوین» و «دفن سنت‏های جناح راستی در سوم تیر» از سوی صفار هرندی(1) که از سوی بادامچیان «ضدیت با روحانیت» تحلیل شد(2)، نشانه‏ای بود که بر مبنای آن می‏شد از شورش نسلی در جریان راست سخن گفت. اما آن‌چه در صحبت‏های صفارهرندی دیده می‏شد و از منظر بررسی رویدادهای 15 سال گذشته نیز در ظاهر ادعایی درست می‏نماید، نشانی از «انقطاع» میان جریان جدید از جناح راست سنتی دارد و نه «تقابل» نسل جدید بر نسل قدیم.

صفار هرندی دراین‏باره توضیح داده است: «گفتمان حاکم در جبهه‌ی خودی تا قبل از سوم تیر و مشخصاً تا قبل از انتخابات شورای شهر دوم در سال 81، گفتمان جناح راست بود که در این گفتمان ناکامی می‏بینم. این ناکامی‏های پی در پی از سال 75 شروع شد، در خرداد 76 به اوج خود رسید و در مجلس ششم، شورای شهر اول و انتخابات هشتم ریاست‏جمهوری تکرار می‏شود و این، شاهدی بر شکست گفتمان مذکور است.» (3)

البته درباره‌ی دلایل شکست جریان راست در ادوار ذکرشده، واقعیت‏های آشکاری وجود دارد که صفار‌هرندی حاضر به تشریح آن نیست؛ چرا که در این صورت، مبنای تحلیل او برهم خواهد ریخت. اگر به پشت سر بنگریم، خواهیم دید که جریان راست سنتی تا نیمه‌ی دهه‌ی 70 موقعیت مناسبی در جامعه داشت که می‏توانست آن را به‌عنوان نیرویی مؤثر و دارای پایگاه اجتماعی مشخص، تثبیت و سهم مناسبی از قدرت را به خود اختصاص دهد. اما از اواسط دهه‌ی 70، ظهور جریان راست افراطی در قالب گروه‏های فشار (انصار حزب‏الله) و همراهی یا سکوت راست سنتی در قبال آن، باعث شد تا این جناح در منظر افکار عمومی و به‌ویژه نسل جوان و گروه‏های مرجع به‌عنوان «پدران معنوی» (روحانیت) یا «حامیان لجستیک و اقتصادی» (بازار) گروه‏های فشار شناخته شود که با روند نوسازی اجتماعی-اقتصادی دولت‌هاشمی و سپس، آزادی‏های سیاسی دوران خاتمی معارضه می‏کردند.

به عبارت دقیق‏تر، اگر قرار باشد طیفی از جناح راست خود را قربانی عملکرد (اعم از گفتمانی و رفتاری) طیف دیگر در آن سال‌ها معرفی کند، این طیف‏های سنتی و میانه هستند که باید از جریان راست افراطی که تحرکات انصار حزب‏الله را سازماندهی و پروژه‏هایی چون قتل‏های زنجیره‏ای و ترور حجاریان را تئوریزه می‏کرد، طلبکار باشند که رفتارهای آن‌ها در افکار عمومی به پای اینان نوشته می‏شد.(4)

نکته‌ی قابل تأمل دیگر در رد استدلال‏های صفار هرندی آن است که در انتخابات ریاست‏جمهوری دوره‌ی هشتم، تقریباً همه‌ی طیف‏های جریان راست دارای نامزد انتخاباتی بودند که از این بین، می‏توان از احمد توکلی (به‌عنوان نماد جریان نفی دولت‏های ‌هاشمی و خاتمی و مدعی شعار «دولت پاک»)، علی فلاحیان (نماد راست افراطی در آن سال‌ها) و حسن غفوری‏فرد (راست سنتی) نام برد که همه‌ی آن‌ها در برابر خاتمی شکست خوردند؛ به طوری که جمع آرای کل نامزدهای رقیب خاتمی به آرای ناطق نوری در سال 76 نرسید.

بنابراین، می‏توان مدعی شد که دگرگونه شدن روند نتایج انتخابات از سال 81 به بعد، نه ناشی از تغییر گفتمان جناح راست و هژمونی راست افراطی بر دیگر طیف‏ها که متأثر از عوامل سیستماتیک و بیرونی در دو سطح اجتماعی و سیاسی بوده است. در سطح اجتماعی، قهر بخش گسترده‏ای از هواداران اصلاحات با صندوق‏های رأی (طی سال‌های 81 تا 84) و رویکرد قابل پیش‏بینی جامعه به رقابت‌هاشمی‏رفسنجانی (به‌عنوان نماد وضع موجود) در برابر هر نامزد ناشناخته‌ی دیگر که منجر به پیروزی احمدی‏نژاد در سال 84 شد، از عوامل اصلی بود. در سطح سیاسی نیز، اختلافات راهبردی و تاکتیکی درون جناح اصلاح‏طلب (تحریم در برابر شرکت در انتخابات مجلس هفتم و تعدد نامزدها در ریاست‏جمهوری نهم)، پررنگ‏تر شدن روند رد‌صلاحیت‏ها در کنار رویکرد مهندسی انتخابات که از انتخابات دوره‌ی هفتم مجلس آغاز و در ادوار بعد تداوم یافت و در ریاست‏جمهوری دهم به نقطه‌ی اوج خود رسید، از مؤثرترین عوامل محسوب می‏شود که البته، هیچ‏یک از آن‌ها به مجادلات گفتمانی درون جناح راست ارتباطی پیدا نمی‏کند.

در این میان، شاید تنها گفته‌ی قابل قبول صفارهرندی این نکته باشد که «جلوداران گفتمان سنتی در انتخابات شورای دوم به علامت تسلیم، دست‌شان را بالا بردند و یک جریان جدیدی متولد شد... که موفقیت‏های جبهه‌ی اصولگرا را از سال 81 به بعد رقم زد.» (5) البته، در این قضیه نیز باید گفت که تنها راست سنتی نبود که در انتخابات دور دوم شوراها کاملاً از صندوق‏های رأی قطع امید کرده بود. این، رویکردی عام در کل جناح بود و برآمدن آبادگران نیز تنها در پی خالی ماندن حوزه‏های اخذ رأی از شهروندان محقق شد. شاید یادآوری این نکته برای جناب صفارهرندی، به‌عنوان سردبیر وقت کیهان، خالی از لطف نباشد که این روزنامه هم، در کاریکاتور توهین‏آمیزی در روز قبل از انتخابات، پیروزی حیوانات (منظور نیروهای اصلاح‏طلب پیشرو و اپوزیسیون) را پیش‏بینی کرده بود که به نظر، بسیار منفی‏تر از پیش‏بینی بادامچیان در باب «عدم علاقه متدینین به حضور در انتخابات شوراها» می‏آید و به عبارتی، این طیف هم دست‌هایش را به علامت تسلیم بالا برده بود!

بر این مبنا، می‏توان مدعی شد که ظهور و بروز «جبهه‌ی پایداری» یا به تعبیری «اصولگرایی نوین»، نه ریشه و سابقه‏ای در تحولات سیاسی درون جناح راست دارد و نه برآمد طبیعی نیرویی نو از کالبدی کهنه و فرسوده و حتی تولد گفتمانی تازه را گواهی می‏دهد. در واقع، ظهور و بروز این طیف که خود را در قالب رویداد «سوم تیر» توصیف می‏کند، صرفاً بر مبنای تحولی سیاسی قابل تعریف است که اتفاقاً از سوم تیرماه 84 به منصه‌ی ظهور رسید. جریان حذف و تضعیف ‌هاشمی رفسنجانی در ساخت سیاسی، به عنوان مهم‌ترین نماد باقیمانده از دوران سازندگی و اصلاحات، پروژه‏ای است که مراحل نهایی خود را طی می‏کند و در این میان، ظاهراً تنها نیروی مقاومت باقیمانده جریان راست سنتی است.

در ماه‏های اخیر نیز دیدار سران مؤتلفه با ‌هاشمی و نیز یادداشت هشدارآمیز ‌هاشمی رفسنجانی در سالروز انقلاب مشروطه در باب جریان ضدروحانیت(6) (که با سخنرانی مهدوی‏کنی در همین باب(7) همزمان شد)، نمونه‏های بارزی از همسویی راست سنتی با ‌هاشمی را در اختیار جریان جدید قرار داده تا آن را به ابزاری برای طرد این جریان از قدرت، تبدیل کند. این، همان نکته‏ای است که در جدال لفظی صفارهرندی و بادامچیان نیز خودنمایی کرد. صفار هرندی دیدار مؤتلفه با‌ هاشمی را «تعریض به گفتمان نوین اصولگرایی» نامید و بادامچیان «توطئه‌ی کثیف جریان ضدروحانیت» را در پس گفته‏های صفار، علنی کرد. (8)

2 صف‏بندی یا تصفیه؟

اگر در مورد جریان راست سنتی، بحث هم‌سویی و هم‌داستانی آن‌ها با ‌هاشمی رفسنجانی درست باشد (که هست) و همین مطلب، بهانه‌ی مناسبی برای تقابل در اختیار جریان جدید قرار دهد، آن‌چه دور از ذهن می‏نماید اما در عمل تحقق یافته، مرزبندی جریان جدید با نماد دیروز خود (محمود احمدی‏نژاد) آن هم با تعریف وی و حامیانش در چهارچوب گفتمانی و حتی حمایتی‌ هاشمی رفسنجانی است!

شاید چنین صورت‏بندی در بادی امر، عجیب به نظر آید؛ اما واقعیت آن است که در چند ماه گذشته و با مطرح شدن موضوعی تحت عنوان «جریان انحرافی»، یکی از خطوط اصلی تحلیلی-توجیهی جریان موسوم به «اصولگرایان نوین» ایجاد این-همانی میان حلقه‌ی پیرامونی احمدی‏نژاد با نیروهای مخالف سیاسی بوده است. تحلیل‏های متعددی که از «هم‌سویی جریان‏های فتنه و انحرافی»، «ظهور کارگزاران جدید»، «اتحاد در قضیه‌ی دانشگاه آزاد»، «مفاسد اقتصادی و اجتماعی مشابه» و «تکرار تجربه‌ی فائزه ‌هاشمی در حوزه‌ی حجاب توسط ویژه‏نامه‌ی جنجالی روزنامه ایران» از سوی رسانه‏ها و سخنگویان متنوع این طیف منتشر شده، همگی تلاش‏هایی در این جهت به شمار می‏رود. (9)

برای تبیین بحث باید گفت که دو ماجرای انتصاب مشایی به‌عنوان معاون اول دولت دهم و عزل وزیر اطلاعات که شائبه‌ی نافرمانی احمدی‏نژاد از رهبری نظام را در نزد نیروهای حامی دولت شکل داد و سپس دامنه‏دار شدن موضوع تا جایی که طیف احمدی‏نژاد به «ضدیت با ولایت فقیه از طریق انتساب خود به امام غایب» متهم شد، این چالش را جدی‏تر کرد و بحرانی ایدئولوژیک را در این طیف ایجاد کرد و به گفته‌ی روح‏الله حسینیان (10)، این پرسش را در نزد آنان شکل داد که «چیست یاران طریقت، بعد از این تدبیر ما؟»

طبعاً، پاسخ پایه‌گذاران «جبهه‌ی پایداری» به این پرسش نمی‏توانست اذعان به روش و رویکرد اشتباه حاکم بر ساختار سیاسی طی سال‌های گذشته مبنی بر ترجیح دادن چهره‏های ناشناخته و باندهای قدرت بر نیروهای دارای شناسنامه‌ی سیاسی و ساختار تشکیلاتی باشد که نتیجه‌ی آن، لانه کردن «جریان‏های انحرافی» در مصاد‏ر مهم اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی امنیتی دولت و به تعبیر یکی از رسانه‏های همسو، «شکل‏گیری دولت نامرئی در درون دولت» (11) باشد.

ایدئولوگ‏های جریان جدید به جای ارائه چنین تحلیلی، به عقب برگشتند و با جدا کردن «انحراف» از «مسیر اصلی» که همانا گفتمان ارائه‏شده در سوم تیرماه 84 از سوی احمدی‏نژاد در برابر ‌هاشمی رفسنجانی بود، کوشیدند تا به تعبیر حسینیان، «خلاء» ناشی از ماجرای احمدی‏نژاد را پر کنند و «تشکیلاتی غیرحزبی که به سازمان نیروها بپردازد» را شکل دهند. حاصل این روند، اعلام موجودیت جبهه‌ی پایداری بوده است. جبهه‏ای که کل مرزبندی‏های سیاسی آن، در قالب تحولات دو سال گذشته تعریف می‏‏شود: «ما از فتنه‏گران چه آن‌هایی که فتنه را رهبری و مدیریت کردند، چه آن‌هایی که همراهی و میدان‏داری و حمایت کردند و در دفتر یا خانه‌ خود با سران فتنه نشستند و آن‌ها را تحریک کردند و چه کسانی که سکوت کردند و در واقع، حق و ولی‏شان را یاری نکردند و فتنه را خوار نکردند و چه آن‌هایی که روزی بر میخ می‏کوبیدند و روزی بر نعل، متنفریم و اعلام برائت می‏کنیم. بین ما و آن‌ها خط سرخی به رنگ خون تا قیامت کشیده شده است... ما همچنین، از منحرفین اعلام برائت و با آن‌ها اعلام جنگ می‏کنیم (12)».

به عبارت روشن‏تر، آرایش جدید عرصه‌ی سیاسی از نگاه این طیف در قالب مثلث «ولایت‌مداران، فتنه و منحرفان» تعریف می‏شود و هیچ منطقه‌ی خاکستری و همپوشانی هم میان آن‌ها وجود ندارد. چرا که به تعبیر حسینیان، هر نیروی سیاسی که به‏نوعی در حوادث سال 88 در چهارچوب ایده‏آل این جریان نگنجد، نه تنها از سوی آن طرد می‏شود، که تنها «خط سرخ شهادت» منطقه‏الفراق بین آن‌ها را پوشش می‏دهد. در کنار آن، احمدی‏نژاد و حامیان او هم، تحت عنوان «منحرفین» صورت‏بندی می‏شوند و به آن‌ها نیز، اعلام جنگ شده است. به این ترتیب، باید گفت که آن‌چه این جریان جدید پیگیری می‏کند، تصفیه گسترده‌ی سیاسی است و نه صرفاً، صف‏بندی یک نیروی جدید در برابر سایر نیروها. گرچه قطعاً در همین جریان نیز، همه‌ی نیروها و چهره‏ها از جنس حسینیان نیستند که چنین آشکارا از «جنگ و خون» بگویند؛ اما رویکرد کلی حذف و تصفیه طیف‏های دیگر حاضر در ساخت سیاسی، از اصول مشترک در جبهه‌ی پایداری است و در این بین، ‌هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیم‏مشایی، دو پیراهن عثمانی هستند که با این هدف، بر سر بیرق کرده‏اند.

3 موسمی یا دائم؟

اما در کنار این دو بحث که بیشتر به وضعیت امروز جبهه‌ی پایداری یا «اصولگرایان نوین» برمی‏گردد، پرسشی که رو به آینده دارد، در این باب است که آیا این جبهه، جریانی صرفاً انتخاباتی و موسمی است یا دائم و روبه آینده؟ هرچند دراین‏باره، چندان نکته‏ای از سوی سخنگویان جریان جدید عنوان نشده، اما به نظر می‏رسد جبهه‌ی جدید، تشکیلاتی دائمی با اهداف چندگانه باشد که در شرایط کنونی ساختار سیاسی، نیاز به وجود آن احساس می‏شود.

در این باب، روزنامه کیهان مدتی پیش در سرمقاله‏ای (13) از ضرورت تشکیل «سازمان اصولگرایی پیشرو» سخن گفته و تأکید کرده بود: «موضوع سازمان، محدود به انتخابات نیست» و این‌که، «افق هدف‌گذاری سازمان اصولگرایان، بسیج حداکثری و دائمی ظرفیت‏ها و استعدادها و توانمندی‏های موجود» است. گرچه در ادامه‌ی سرمقاله‌ی کیهان، بیشتر اهداف این سازمان سیاسی عنوان شده بود، اما به نظر می‏رسد آنچه بیش از هرچیز در قالب این سازمان قابل پیگیری خواهد بود، همین کارکردهای سیاسی-تشکیلاتی مشابه حزبی سراسری است. آن‌چه تاکنون و به گفته‌ی مخالفان سیاسی، توسط نهادهای شبه‏نظامی صورت می‏گرفت و حال، قرار است حالتی سیاسی‏تر (و البته نه حزبی و دموکراتیک) پیدا کند. در واقع، شکل‏گیری این سازمان سیاسی نه احساس نیازی دموکراتیک و مبتنی بر خواست نیروهای بدنه‌ی جریان که «تدبیری از بالا» با اهدافی از این دست محسوب می‏شود:

الف. در مورد نیروهای موجود: کنترل و ضابطه‏دار کردن ظهور و بروز نیروهای سیاسی مورد حمایت و بررسی صلاحیت‏ها و به‌ویژه وفاداری آن‌ها در یک دوره‌ی زمانی نسبتا بلندمدت. تجربه‌ی احمدی‏نژاد و سربرآوردن ناگهانی وی و نهایتاً تقابل و فضای فرسایشی موجود، در این محور تعیین‏کننده به نظر می‏رسد.

ب. در مورد نیروهای جدید: تربیت و کادرسازی با هدف «رویش» نسل جدید نیروها در ساختار سیاسی. تاکنون، این نیروها در قالب‏هایی چون مراکز خاص حوزوی، دانشگاهی و بسیج به شکل عام تربیت می‏شدند، اما به دلیل فقدان یک سازمان سیاسی، به‏نوعی پل ارتباطی نیروهای پرورش‏یافته با مسوولیت‏های سیاسی و اجرایی وجود نداشت که می‏توان از طریق این سازمان، بر این ضعف غلبه کرد.

ج. در مورد عموم جامعه: ارائه‌ی سازمان سیاسی به‌عنوان الگوی مطلوب و مؤثر در روند تحولات و گفتمان‏سازی با هدف مقابله با نیروهای مخالف و جذب نیروهای پراکنده و سرگردان در بدنه‌ی حامی؛ با تکیه بر ابزارهای مختلف در اختیار.

4 پرسش اصلی: گسست یا تداوم؟

اما پرسش اصلی که از پس سه پرسش قبلی سربرمی‏آورد، آن است که آیا جریان موسوم به «اصولگرایان نوین» گسستی از روند تحولات پیشین در ساختار سیاسی محسوب می‏شود یا در تداوم آن است؟ در مقام جمع‏بندی مباحث پیش‏گفته، می‏توان مدعی شد که این جریان، تداوم طبیعی روندهای پیشین در ساخت سیاسی (و نه جناح سیاسی) است که مبتنی بر اقتدارگرایی و حذف تدریجی نیروهای رقیب و درعین‏حال، برآوردن نیروهای جدید برای مقابله با بحران‏های مشارکت، رقابت و مشروعیت بوده است.

با این حال، به نظر می‏رسد نقطه‌ی تمایز سربرآوردن نیروی جدید با نیروهایی که پیش از این در روند تحولات پس از انقلاب متولد شده‏اند، تکیه‌ی صرف این نیرو به منابع قدرت سیاسی و به‏اصطلاح، «ایستاده بر سر» بودن آن است. به عبارت دقیق‏تر، در تجارب پیشین، شکل‏گیری نیروهای سیاسی جدید ناشی از تحول دیدگاه یا رویکرد نیروی ضعیف‏تر و جوان‏تر در برابر نیروی قوی بوده و تکیه‏گاه و نقطه‌ی امید نیروی جدید نیز عمدتاً معطوف به جامعه و شکل‏گیری روندهای جدید فکری و اجتماعی بوده است. (14) اما در تجربه‌ی اخیر، اتفاقاً این نیروی جدید است که از موضع قدرت با جریان‏های قدیمی‏تر (راست سنتی و طیف دولت) سخن می‏گوید. رویکرد از بالای این طیف در سهم‏خواهی از ائتلاف راست‌گرایان، با جنس سهم‏خواهی‏هایی از جنس مثلاً کارگزاران سازندگی از جامعه‌ی روحانیت در انتخابات مجلس پنجم قابل مقایسه نیست.

در واقع، «جبهه‌ی پایداری» از این جهت که پایه‌ی خود را در روند تحولات ساخت سیاسی محکم‏تر از سایر نیروها می‏داند، نه تنها نیازی به تقسیم کیک قدرت نمی‏بیند که با تکیه بر همین پایگاه، مبانی و خاستگاه آن‌ها را مورد هجمه و کنایه و تردید قرار می‏دهد. فراتر از این، «جبهه‌ی پایداری» همچون برخی جریانات پیش از انقلاب که خود را نوک پیکان تکامل عمل انقلابی می‏نامیدند؛ خود را نوک پیکان تکامل نیروهای پس از انقلاب می‏بیند و بر این اساس، می‏کوشد به سازمان سیاسی ‌تراز جمهوری اسلامی و تشکیلاتی سراسری با هدف‌گذاری‏های برآمده از رأس سیستم تبدیل شود

پی ‏نوشت‏ها:

1. گفت‏وگوی حسین صفار هرندی، مشاور فرهنگی سپاه، با خبرگزاری فارس، اول تیرماه.

2. سخنرانی اسدالله بادامچیان در اولین کنگره‌ی مجمع هماهنگی پیروان امام و رهبری، سوم تیرماه، خبرگزاری مهر.

3. سخنرانی صفار هرندی در جلسه‌ی اعضای سازمان بسیج مهندسین استان اصفهان، 7 تیرماه، خبرگزاری مهر.

4. جالب توجه است که بدترین نقطه‌ی منفی کارنامه‌ی جریان راست در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 76، پس از اقدامات راست افراطی (انتشار ویژه‏نامه‏های توهین‏آمیز شلمچه و یالثارات و راه‏اندازی غائله عصر عاشورا) شکل گرفت که حتی بخش‏هایی از نیروهای سنتی را به انتقاد از این رویکرد واداشت. همچنین، انتقادهای جریان اصلاح‏طلب از‌ هاشمی رفسنجانی در جریان انتخابات مجلس ششم، زمانی بالا گرفت که وی از مرزبندی با جریان راست خودداری کرد و در مورد عملکرد بخشی از دولت خود، حاضر به پاسخگویی نشد.

5. سخنرانی صفار هرندی، همان.

6. پایگاه اطلاع‎‏رسانی‌ هاشمی رفسنجانی، 14 مردادماه. در بخشی از نوشته ‌هاشمی آمده: «طراحان آن نقشه‌های شوم که شواهد بسیاری از خون دل‌خوردن‌های آیت‌الله بهبهانی، آیت‌الله مدرس، آیت‌الله طباطبایی، شیخ محمد خیابانی و دیگر علما و روحانیون بزرگ را در تاریخ مشروطه داریم، در این سال‌ها دست به کار شده‌اند تا با سوءاستفاده از اختلافات سلیقه‌ای داخلی و ادبیات به ظاهر ارزشی بعضی‌ها، برنامه‌ی روحانیت‌ستیزی خویش را کامل کنند. چرا که آنان بهتر از همه می‌دانند، در طول تاریخ هر جا که یک ظالم داخلی یا خارجی تسمه از گرده‌ی جامعه کشید، روحانیت ملجأ و مأمن مردم بوده است».

7. مراجعه کنید به سخنرانی مهدوی کنی در نشست جبهه‌ی متحد اصولگرایان، 13 مردادماه، خبرگزاری مهر.(خلاصه‌ای از این سخنان در پرونده همین شماره درج شده است.)

8. برای اطلاع از جزییات ماوقع به منابع خبری ذکرشده در پی‏نوشت‏های 1 و 2 مراجعه فرمایید.

9. ابعاد این فضاسازی تا جایی رفت که دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در اطلاعیه‏ای ارتباط‌ هاشمی با جریان انحرافی را تکذیب کرد، خبرگزاری مهر، 9 خردادماه.

10. روح‏الله حسینیان، سخنرانی در اولین همایش جبهه‌ی پایداری، خبرگزاری ایسنا، 6 مردادماه.

11. حسین ملکی‏راد، پایگاه خبری روزنامه جوان، 28 اردیبهشت ماه.

12. حسینیان، همان.

13. محمد ایمانی، روزنامه کیهان، شنبه 18 تیرماه، صفحه 2.

14. این رویکرد در جدا شدن مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت در دهه‌ی 60 و کارگزاران سازندگی از راست سنتی در دهه‌ی 70، قابل مشاهده است.