آرمان دانش آموزی

موضوعات تخصصی علوم انسانی و اجتماعی

دوشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 12:10 ق.ظ

زیمل، لوکاچ و از خود بیگانگی


زیمل، لوکاچ و از خود بیگانگی

از خودبیگانگی با فلسفه هگل آغاز و با مارکس همگانی شد. هگل آن را در مورد روح یا جان به کار برد، پس از او مارکس به دلیل تاثیر از فوئر باخ به آن بعد مادی بخشید و انسان به ویژه پرولتاریا را در جامعه سرمایه داری ازخودبیگانه معرفی کرد. پس از او مارکسیست ها و حتی غیرمارکسیست ها این مفهوم را با دیدگاه های متفاوت به کار برده اند. وبر، زیمل، لوکاچ، بلونر و بریورمن هرکدام تعبیر جداگانه ای از الیناسیون داشته اند و چیزهایی به آن افزوده یا کم کرده اند.

 

 

زیمل در مطالعاتش به روابط متقابل توجه بسیاری داشت. به باور او در رابطه ای که بین دو نفر وجود دارد، گروه به معنای واقعی وجود ندارد، به همین دلیل، نبود یک نفر می تواند گروه را منحل کند. اما با ورود نفر سوم، روابط تغییر کرده، گروه و نظامی فراتر به وجود می آید. نفر سوم می تواند میانجی باشد یا دو نفر با هم علیه او همدست شوند.

 

به هر حال روابط پیچیده تری شکل می گیرد، به طوری که نبود یکی نمی تواند به نظام و گروه صدمه بزند. بنابراین به باور زیمل افزایش جمعیت، نظامی فراتر از تک تک افراد به وجود می آورد که به مرور بر آنها سلطه می یابد. افزایش جمعیت با تخصصی شدن و شهرنشینی، افراد را به هویت های تکه پاره ای بدل می کند و آنها دیگر احساس تعلق به چیزی را ندارند. در کلان شهرها افراد مانند اجتماعات سنتی با تمام وجود عضو یک حلقه اجتماعی نیستند، فقط جزوی از خود را وقف هریک از روابط شان می کنند و محصولی که در هرجا ایجاد می کنند را آنقدر کوچک می پندارند که حتی این فکر به ذهن شان خطور نمی کند که همین محصولات آنها فرهنگ را می سازد.

 

 

زیمل عدم تعلق فرد و آزادی از قید و بند روابط سنتی را عاملی برای از خود بیگانگی انسان در شهرها می داند. انسان با رهایی از وجدان جمعی دورکیمی بیشتر از همیشه به اسارت درمی آید، زیرا دچار تنهایی و سرگشتگی شده و خود را سازنده جهانی که در آن زندگی می کند، نمی داند و بدتر، اینکه حس می کند در همین جهان اسیر و زندانی است. زیمل در فلسفه پول اشاره می کند که به دلیل تقسیم کار پیشرفته و تخصصی شدن در شهرها جامعه نیازمند یک وسیله جهانی داد و ستد است که این کارکرد را پول انجام می دهد. سیطره پول ناشی از وجود روحیه حسابگری و ریاضیات در شهرهاست. او سیطره پول بر زندگی و تفوق فرهنگ عینی و جمعی را بر فرهنگ ذهنی و شخصی، عامل از خود بیگانگی و تراژدی فرهنگی می داند.

 

 

گئورگ لوکاچ، برای رفع ابهامات اندیشه مارکسیستی به هگل و برای رفع نواقص اندیشه هگل به اندیشه های وبر و زیمل روی آورد. او در کتاب «تاریخ و آگاهی طبقاتی» مفهوم فتشیسم و بت انگاری مارکس را بسط می دهد. مارکس مدعی بود کارگر در جریان تولید دچار از خودبیگانگی می شود. در مقابل لوکاچ به مفهوم از خودبیگانگی مارکس عمومیت بیشتری بخشید، به نظر او افزون بر طبقه کارگر دیگر طبقات، بخش ها و سازمان ها نیز دچار نوعی شی وارگی می شوند و راه نجات آنها تحقق خودآگاهی طبقاتی است. طبقه کارگر به این خودآگاهی می رسد. (نظریه های جامعه شناسی، آزاد ارمکی، ۱۱۸)

 

 

اما چرا شی وارگی در همه حوزه ها رخ می دهد؟ به باور او در گذشته کلیت و وحدتی وجود داشت که امروزه با گسترش علم پوزیتیویستی و تجربی جهان کلیتش را از دست داده است. او این مفهوم را از هگل می گیرد و می گوید کلیتی که به ما معنا می بخشد از بین رفته و بورژوازی و علوم پوزیتیویستی با بخش بخش کردن جهان به این قضیه دامن می زند. بنابراین تنها علوم انسانی به کل یا پراکسیس می اندیشد. هر جزیی از تاریخ و هر نهادی از خود بیگانگی موقتی کل است و سرانجام باید در کلیت سیال پراکسیس حل شود.

 

او در مقام مارکسیستی هگل گرا، جوهر روش مارکس را توجه به کلیت، که برگرفته از هگل است، می داند. این کل، همان عین ذهن یا عاقل و معقولی است که هدف ایده آلیسم آلمانی بود. این کلیت، کار انسان یا پراکسیس است، که تاکنون از خودش به عنوان کار انسانی ناآگاه بوده است. کسب خودآگاهی طبقاتی پرولتاریا به معنای ظهور وحدت عاقل و معقول است. در اندیشه لوکاچ پرولتاریا به جای روح در فلسفه هگل با گذار از جهان بیگانه شده به خود باز می گردد. تاریخ در پرولتاریا به شناخت خود دست می یابد زیرا پرولتاریا عامل خودآگاه فرآیند کلی تاریخ است. (بشیریه، ۳۶)

 

 

لوکاچ به پرولتاریا امید دارد. زیرا پرولتاریا، تولیدکننده و سازنده جهان است. «کارگر است که جامعه را می آفریند پس از همه به آن آگاه تر است» و اوست که می تواند با آگاهی راستین به فهم کلیت از دست رفته و جهان بیگانه شده دست یابد.