X
تبلیغات
رایتل

آرمان دانش آموزی

موضوعات تخصصی علوم انسانی و اجتماعی

دوشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:16 ب.ظ

به بهانه سالگرد درگذشت جلال آل احمد

« غرب زدگى مى گویم همچون وبا زدگى و اگر به مذاق خوشایند نیست بگوییم همچون گرمازدگى یا سرمازدگى. اما نه. دست کم چیزى است در حدود سن زدگى. دیده اید که گندم را چطور مى پوساند؟ از درون... به هر صورت سخن از یک بیمارى است. عارضه اى از برون آمده و در محیطى آماده براى بیمارى رشد کرده.مشخصات این درد را بجوییم و علت یا علت هایش را و اگر دست داد راه علاجش را ... است.»

با چنین کلمات تند، صریح و بى پیرایه که مشخصه نثر جلال آل احمد است، او در سال ۱۳۴۰ منشور «غرب زدگى» را بیرون داد. من تعمداً نمى گویم کتاب، مقاله، یا رساله، بلکه مى گویم «منشور»؛ چرا که منشور تعریف خاص خودش را دارد. «منشور»؛ یعنى نوعى اعلام مواضع، نوعى اظهار و بیان یک عقیده، آرمان یا جهان بینى، نوعى تبیین و تفسیر ویژه از آنچه که نویسنده یا نویسندگان به آن اعتقاد دارند.

منشور در حقیقت پاسخ به یک مشکل یا مسأله نیست بلکه منشور به تعبیرى بیان مسأله اى و در عین حال پاسخ و چاره جویى نیز مى باشد.

خود جلال مى گوید که «من این تعبیر «غرب زدگى» را از افادات شفاهى سرور دیگرم حضرت احمد فردید گرفته ام». آنچه که کمتر کسى مى داند آن است که منشور غرب زدگى در حقیقت مولود یک رشته جلسات و نشست و برخاست هایى بود که مسئولان دولتى وقت حکومت پهلوى ترتیب داده بودند.

داستان از این قرار بود که مسئولان فرهنگ و آموزش وقت در سال۱۳۴۰ تصمیم مى گیرند تا در یک شورایى به نام «شوراى هدف فرهنگ ایران» عده اى از نویسندگان، استادان و صاحبنظران فکرى و فرهنگى کشور را گرد هم آوردند تا به زعم خودشان چارچوبه یا خط مشى استراتژى فرهنگى کشور را بریزند. رژیم شاه که پس از گذراندن سال هاى پس از کودتاى ۱۳۳۲ احساس قدرت، استقرار، ثبات و حاکمیت کامل مى کرد، اکنون بر آن شده بود تا به سر وقت برنامه هاى فرهنگى کشور رود.

پهلوى ها به دنبال ارائه الگوى یک فرهنگ اصیل ایرانى بودند که بزرگداشت و تقدیس نهاد سلطنت و مشروعیت قداست نهاد پادشاهى به همراه ادبیات، زبان، نظم و نثر پارسى، فردوسى، شاهنامه و احیاى فرهنگ ایرانى و «ایرانیت» اجزاى دیگر آن بود. حال اگر در راه رسیدن به آن اهداف، چشم زخمى هم به فرهنگ و تمدن غرب مى رفت چندان مایه نگرانى دستگاه پهلوى نبود. شاید به همین منظور و به جهت نوعى مشروعیت بخشى به «شوراى هدف فرهنگ ایران» بود که حکومت سعى کرد پاى امثال احمدفردید و آل احمد را هم به آن جمع بکشاند.

نه فردید و نه آل احمد به هیچ روى براى پهلوى ها «فرشته» نجات بخش فکرى و فرهنگى نبودند. البته حکومت با فردید مشکلى نداشت اما برخلاف وى، «سوءسابقه» آل احمد بر عمال حکومت پوشیده نبود.

از حشر و نشرش با حزب توده گرفته تا نوشته هایش اعم از تحلیل هاى سیاسى تا داستان هایش جملگى کیفرخواستى بودند علیه رژیم پهلوى. اما مشکلات و مسائل سیاسى اش با رژیم پهلوى به کنار، حکومت امیدوار بود تا با کشاندن جلال به آن جمع، نوعى مشروعیت براى اهداف و سیاست هاى فرهنگى اش در میان روشنفکران، دانشگاهیان، ناراضیان، دگراندیشان و چپ ها ایجاد نماید.

نظریه پردازان حکومت پهلوى حاضر بودند تا در مخالفت با غرب نوعى مشارکت و همزبانى با افرادى همچون آل احمد که در میان قشرها و لایه هاى روشنفکرى از احترام و محبوبیت بالایى برخوردار بود پیدا کنند. رژیم پهلوى اگرچه بسیارى از ظواهر و ملزومات ظاهرى غرب را پذیرفته بود، اما غافل تر از آن بود که نداند تبعات پذیرش بنیان فکرى ـ سیاسى غرب در حوزه هایى همچون آزادى، حقوق بشر، حق تعیین سرنوشت ملت ها، انتخابات آزاد و حقوق شهروندى مغایرت هاى اساسى با الگوى سیاسى که محمدرضا پهلوى در سر داشت پیدا مى کرد. بنابراین و در یک نگاه کلى مى توان گفت که اهداف نظریه پردازان حکومت پهلوى در به راه انداختن جریان غرب ستیز ۳ جهت اصلى داشت.

نخست آن که پهلوى ها امیدوار بودند که با انتقاد از غرب بتوانند یک درجه اى از احترام و محبوبیت در میان قشرها و لایه هاى روشنفکرى چپ (که در آن مقطع بسیار غرب ستیز بودند) براى خود کسب نمایند.

انتقاد از غرب نه هزینه اى براى پهلوى ها داشت و نه مشکل خاص سیاسى، اقتصادى یا اجتماعى براى آنان ایجاد مى کرد. آنان مى توانستند با انتقاد از غرب و بدون آن که به زحمت بیفتند، خود را در ردیف و جایگاه روشنفکران و اندیشمندان منتقد غرب از جمله آل احمد قرار دهند. هدف دوم آن بود که انتقاد از غرب و این که غرب الگو و سرمشق مناسبى براى دنباله روى و تقلید نیست، دستاوردهاى سیاسى دموکراتیک آن را نیز در عین حال خدشه دار ساخته و در بهترین حالت دموکراسى غربى را به عنوان بخشى از مجموعه تمدنى غرب بى اعتبار نماید. هدف سوم آن بود که با بى اعتبار ساختن فرهنگ و تمدن غرب، راه را براى جایگزین ساختن فرهنگ اصیل و ملى ایرانى باز نمایند. به تعبیر فرح پهلوى و یکى از چهره هاى برجسته منتقد غرب، با نفى فرهنگ وارداتى غرب، نژاد ایرانى مى باید به احیا و جایگزینى فرهنگ اصیل خودى بپردازد.»

اگرچه انگیزه هاى حکومت پهلوى با آل احمد در انتقاد از غرب و خرده گیرى بر دموکراسى متفاوت بود، اما در عمل هردو یک هدف ظاهرى مشترک داشتند. اما این اشتراک فقط در ظاهر و سطح بود. برخلاف پهلوى ها، آل احمد در انتقاد از غرب صادق بوده و تنها سودایى که در سر نداشت آن بود که از طریق حمله به غرب براى خود وجاهت اجتماعى روشنفکرانه، رادیکال و چپ، دست و پا کند. همانند مرحوم دکتر على شریعتى، غرب ستیز دیگرى که کم و بیش یک دهه بعد از آل احمد ظهور کرد، آخرین انگیزه اى که بر ذهن جلال مى گذشت آن بود که خواسته باشد تا از نمد حمله به غرب براى خود کلاه روشنفکرى بسازد. در هدف دوم، یعنى انتقاد از دموکراسى نیز انگیزه هاى آل احمد و حکومت پهلوى فرسنگها با هم فاصله داشتند. جلال همانند فردید، شریعتى و سایر غرب ستیزان ایرانى با بنیان سیاسى غرب در هیبت دموکراسى ، مشکلات فلسفى، اخلاقى ، اجرایى ، عملى و معرفتى داشت. اگر آل احمد به دموکراسى و لیبرالیزم خرده مى گرفت به واسطه ضعف ها، ناکارآمدى ها، تناقضات و کاستى هاى آن بود. به واسطه آن نبود که به جاى دموکراسى او خواهان استبداد و دیکتاتورى سلطنتى پهلوى ها باشد. در حالى که حمله پهلوى ها به دموکراسى غربى در حقیقت براى خدشه دار کردن جوهره آزادى و دموکراسى از یک سو و از سویى دیگر مشروعیت بخشى به استبداد شاهنشاهى و دیکتاتورى سلطنتى بود.

و بالاخره در هدف استراتژیک سوم رژیم پهلوى، تقدیس و بزرگداشت فرهنگ و تمدن ایرانى - پارسى نیز آل احمد مطلقاً با پهلوى ها همراه نبود. او برخلاف پهلوى ها نمى خواست با تخطئه غرب راه را براى فرهنگ ناسیونالیستى ایرانى باز کند. در حالى که پهلوى ها تلاش زیادى به کار گرفته بودند تا فرهنگ و تمدن کهن ایرانى را احیا نمایند. این سیاست از سال هاى نخست سلطنت رضاخان در ۱۳۰۴ آغاز شده بود. بزرگداشت فرهنگ و تمدن ایران قبل از اسلام ، ایجاد فرهنگستان زبان و ادب پارسى، اشاعه ضدیت نژادى علیه اعراب، استخفاف اعراب و در مقابل تقدیس، تمجید و بزرگداشت نژادپارسى، بیرون ریختن گسترده لغات و اصطلاحات عربى از زبان فارسى و جایگزین ساختن آنها با کلمات و عبارات پارسى اصیل ، بى اهمیت انگاشتن فرهنگ اسلامى بخش هایى از سیاست احیاى فرهنگ و ناسیونالیستى و قوم گرایانه ایرانى بود. نه فردید، نه آل احمد و نه بعدها شریعتى و نه هیچ یک از دیگر غرب ستیزان در رویارویى شان با غرب نه به دنبال مبارزه با دموکراسى بودند و نه تقدیس ایران قبل از اسلام و نه به طریق اولى حقیرشمردن اعراب و در مقابل تعریف و تمجید از ناسیونالیسم ایرانى . دعواى آنها با غرب همان طور که اشاره شد دعوایى فکرى، فلسفى و معرفتى بود.

حاصل غرب ستیزى و بسترسازى فرهنگى شوراى هدف فرهنگ ایران و همکارى اش با آل احمد خیلى به درازا نکشید. مسئولان حکومتى به سرعت دریافتندکه غرب ستیزى آنان با غرب ستیزى آل احمد از زمین تا آسمان تفاوت دارد. غرب ستیزى آل احمد، یا درست تر گفته باشیم و به تعبیر خودش «غرب زدگى» آل احمد، همچون سیلى بنیان کن، قبل از غرب و مقدم بر غرب ، تکلیف پهلوى ها و سیاست هاى تقلیدى آنها از غرب را روشن مى کرد. مسئولان که به فراست به اشتباهى که کرده بودند پى برده بودند گزارش «شوراى فرهنگ » را در همان مرحله جنینى جمع کردند. آل احمد بعدها توانست به زحمت بخش هایى از آن گزارش و جلسات را در جزوه اى تنظیم نماید. آن مطالب را تحت عنوان «غرب زدگى » در ۱۰۰۰ نسخه چاپ نمود اما ممیزى حکومت پهلوى اجازه انتشار نداد و تمامى نسخ در چاپخانه ماند. اما جلال دست بردار نبود. او آن مطالب را گسترش داد و حاصل کار را به صورت مخفیانه تحت عنوان «غرب زدگى » منتشر نمود. خودش مى گویدکه «اما مگر مى شود نشست؟ این بود که بار دیگر در فروردین ۱۳۴۳ آن را (غرب زدگى را)از نو نوشتم و فرستادم فرنگ به قصد این که به دست جوانان دانشجوى مقیم آن دیار چاپ و منتشر بشود» و چنین شد که اثر کلاسیک «غرب زدگى » سرانجام تولد یافت.